امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 5 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

عکسهای خاطره انگیز جنینی

                           ا ین عکسها پر از خاطرست ... ببینین چی بودین پسرا و چی شدین                                این عکس اولین سونوگرافی ( ٥/١/٩١) یعنی دقیقا فردای روزی که فکر میکردم از دستتون دادم و هیچ امیدی نداشتم .... اینجا فهمیدم دوتایید اما .....      تو اینجا مطمین شدیم از سلامتیتون     امیر علی ببین چ...
7 اسفند 1391

91/11/8

سلام عزیزای دلم دیروز بالاخره اسباب کشی کردیم , آخرین روزی که تو خونمون بودیم یکم حالم گرفته بود و وقتی فکر میکردم دلم میگرفت اما بعد از اینکه اساس رو بردن تو خونه جدید گذاشتن دیگه یاد اونجا هم نیافتادم عزیزای دلم شما رو مامان عطی نگه داشت  آوا و امیر حسین هم همینطور  کلی خسته شد بنده خدا اونجا هم  من و لاله و حاجی و عمه منصورتون آشپزخونه و اتاق شما رو تموم کردیم ... خییییییلی خوب و خوشگل شد ... عکساشو حتمی میذارم بابا وحید و اقاجون هم کلی زحمت کشیدن , بابا وحید همش از این خونه میره اون خونه تا کارارو تموم کنه خیلی خسته شده امروز با بابایی رفتیم مبل و کاناپه و سرویس خواب خریدیم . و با خاله ساناز یه سری رفتیم خو...
7 اسفند 1391

عکسهای بامزه ( شوخی ایلیا با امیرعلی)

الهی من فداتون بشم تولد بابایی بود منتظر آقاجون بودم که بیاد دنبالمون تا بریم خونشون شما اونجا بمونید من یه سر برم بیرون کیک بگیرم تا شب که دور همیم ( چهارشنبه ها ما و دایی جونا خونه آقاجون و مامان عطی جمع میشیم  ) ششما رو  رو به هم گذاشتمتون یه کارایی میکردید , امگار با هم حرف میزدید و جواب همو میدادید کلی ازتون عکس انداختم  فیلم گرفتم  اینم نمونه هاش :                                           &...
7 اسفند 1391

91/10/17

امیر علی جون امروز شروع کردی به خوردن دستای خوشمزت ... شصتتو میکنی تو  دهنت و ملچ مولوچی راه میندازی که انگار داری خوشمزه ترین آبنبات دنیا رو میخوری              ایلیا جونم شما 2 روزه مثل همیشه با اشتها شیر نمیخوری و من خیلی ناراحتم .... راستی دارم کم کم وسایل خونمرو میبندم و واسه اسبابکشی حاضر میشیم ... انشاالله زودتر بررررررررررریم ...
7 اسفند 1391

91/11/3

عشقای من سلام پسرای گل چند وقتی اینترنت قطع بود ( مودمم سوخته بود ) منم به جای اینکه مودم بخرم یه وایمکس مبین نت 1 ساله 512 سفارش دادم  ولی انگار سرعت edsl  بهتر بود خلاصه واسه همین یکم از نوشتن عقب افتادم امیر علی جون : صورتت انقدر دون دون میززززززززززنه که نگو دکترت هم شیرتو عوض کرد هم پماد داد الان خیلی بهتری گشنت میشه دستت زودی میره تو دهنت خیلی بامزست ... تا منو میبینی میخندی , میخوام بخورمت تو اون لحظه ... اول چند بار میگی اووووو بعد نیام سراغت گریه آروم و یهووووووووو بلند ..... فقط به سمت چپ میخوابی و اونوریت  میکنم شاکی میشی بازم برمیگردی اینوری ( سرت یکم حالت کج گرفته  نکنه ه...
7 اسفند 1391

8/10/91 عکسهای خوشگلتون ... آتلیه سها

  عشقای من ببینید چقدر نانازین اخه ... فداااااااااااااااااااااااااتون بشم الهی اینم از عکسهای آتلیه که باباجون امروز که 10/10/91 رفت و گرفت حیف نمیشه عکس 4 نفریمونو اینجا بذارم                                                                   عاشق این عکسم     میمیرم واااا...
7 اسفند 1391

چکاپ 2 مااهگی

  سلام پسرای خوبم , هر روز که میگذره بیشتر عاشقتون میشم 29 آذر براتون وقت دکتر گرفتم تا چکاپ شید ایلیا جان یکم سرما خوردگی هم داشتی و جای ختنت هم باید چک میشد خلاصه که همه چیتون به لطف خدا نرمال بود , توی مطب حلقه ختنه ایلیا هم افتاد دیگه مررررررررررررررد شدی مامانی , باید واست آستین بالا بزنم امیرعلی جان شما وزنت 4 کیلو و 750 گرم شده بود دکتر برات شربت رانیتیدین داده که معدت رفلاکسش خوب شه ( گاهی بالا میاری و با باد گلو چند غلپ شیر هم درمیاری و گاهی هم از گوشه لبات یکم شیر میاد بیرون )  و ایلیا جان شما 5 کیلو و350 گرم بودی  دکتر برات قطره بینی داده ... دیشب شب یلدا بود , از صبح رفتیم خونه مامان ...
7 اسفند 1391